یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود . ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
.
.
بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غير ممكنيه !دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت ديگر آكواريوم نگذاشت !
.
.
ميدانيد چرا؟!
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شكستن هر ديوار واقعي سخت تر بود .اون دبوار باور خودش بود .باورش به محدوديت . باورش به وجود ديوار . باورش به ناتواني .ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند...

به آسمان نگاه کن
شب دگريست
گوشه اي ابري سفيد
خيال بافي ميکند
ماه نور افشاني مي کند
ستاره اي کم نور مي نگرد به خود
کمي مي گريسد
نمي داند چرا؟
با صداي فلوت نسيم
کمي مي آرامد در آغوش آسمان
در فکريست مدت ها به چيزي که ! ...
نمي داند چيست
ميلو 
![]()
تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان

سکوت ... !
چه آشنا برلبم ... و چه غریب با دلم ...
و چه آسان می شکند .
اما کسی بندش نزد ... !
عمـری فریاد زدم ، عمـــری دست و پا زدم
در این دیار بی کسی ، در این مـرداب .
و
زمـان چه تنـگ می گـذرد ...
شاکـرم ... خـدایـا ... برای همه چیز ... برای فرصت دوباره ...
دور خواهم شد از این دیار
تا جزیره ی بی کسی .
جایی در آن خلوت
فریاد سکـوتم نوازشگر خاك سياه خواهد بود
جايي كه رها خواهم شد از اين تن ها ... !
آن دور دست ها ... !
تا روزي ، هم آغوش آن خاك شوم
تا روزي ، خاطره هايم در كنار خستگي هاي دنيا بخوابد .
و چه آرام ، سرم را بر بالينش مي گذارم ،
تا سكــوتـي كه آرزويش دارم ...
تا سكوت ابــدي
تـا سـ ــكــ و ت ابــــدي ... !!
سلام
سلام به روي ماه نشسته همتون
همگي خوبيد ؟ ![]()
جواب سوال پيست قبليو ميدم : 
آرايه هاش : تناسب بين ارغوان ياسمن (سمن ) نرگس شقایق !
و تشخیص : که کل مصرع دوم میشه !
معنیشم اینه: گل ارغوان جامی از عقیق به گل یاسمن میده و گل نرگس نظاره گر گل شقایق میشه !
( نگران بن مضارعش میشه بنگر ب خط میخوره میشه نگر یه الف و نون بهش اضافه میشه میشه نگران یعنی نظاره گر نه مضطرب )
خیلی ممنون از خانومی گلم / آقا محمد / علی پویای عزیز / رومیش جووونمم مرسی (ولی با تقلب ولی کتکشو خوردی که گفتی ) / ( خانومی جایزت محفوظه پیش خودم ) 
امروز میخوام از یه نویسنده بنویسم که کاراش فوق العادست . حرف نداره !!!
از خانوم عرفان نظر آهاری !!! ![]()
خوشه گندم .... !!!!
او پيامبري بود كه كتاب نداشت. معجزهاي هم.اسباب رسالت او تنها خوشهاي گندم بود كه خدا به او داده بود.خدا گفته بود: دشمناناند كه معجزه ميخواهند، معجزهاي كه مبهوتشان كند.
دوستان اما تنها با اشارهاي ايمان ميآورند. و اين خوشههاي گندم براي اشاره كافي است.
پيامبر، كوي به كوي و شهر به شهر رفت و گفت: آي مردم، به اين خوشه گندم نگاه كنيد. قصه اين گندم، قصه شماست كه چيده ميشود و به آسياب ميرود تا ساييده شود و پس از آن خميري خواهد شد در دستهاي نانوا؛ و ميرود تا داغي تنور را تجربه كند، ميرود تا نان شود، مائده مقدس سفرهها.
آي مردم، شما نيز همان خوشههاي گندميد كه در مزرعه خدا باليدهايد. نترسيد از اين كه چيده ميشويد، خود را به آسيابان روزگار بسپاريد تا در آسياب دنيا شما را بسايد، تا درشتيهايتان به نرمي بدل شود و سختيهايتان به آساني.
خداوند نانواي آدمهاست. خميرتان را به او بدهيد تا در دستهايش ورزيده شويد، خدا بر روحتان چاشني درد و نمك رنج خواهد زد و شما را در دستان خود خواهد فشرد؛ طاقت بياوريد، طاقت بياوريد تا پرورده شويد.
و كيست كه نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند؛ اين سنت زندگي است. اما زيباتر آن است كه با پاي خود به تنورش درآييد و بسوزييد، نه از سر بيچارگي و اضطرار، كه از سر شوق و اختيار.
پيامبر گفت: صبوري كنيد تا نان شويد؛ ناني كه زيبنده سفرههاي ملكوت باشد. صبوري كنيد تا نان شويد؛ ناني كه به مذاق خدا خوش آيد.
هزاران سال است كه نان در سفره آدمي است تا به يادش آورد قصه خوشههاي گندم و آسياب و تنور را... قصه نان پختن، نان قسمت كردن، نان شدن را...
ای جان من خیلی قشنگ بود . ![]()
پ/ن: راستی من دارم یه تحقیق میکنم
در مورد خانوم آهاری ولی زندگینامه ایشون رو هر چی میگردم پیدا نمیکنم هر کی اطلاعاتی چیزی داشت میشه بهم بگه؟! ضروری هست !مرسی
من فعلا برم تا پیست بعدی !!!!
سلام به روی ماه نشسته همه !!!! 
دلم برا همه تنگیده بود !!!! ![]()
مامانم یه کتاب گرفته بود اینه اسمش خیلی کتاب قشنگیه بخونی میترکی از خنده
توصیه میکنم حتما بخرید !!!! اسمش: نامه های بچه ها به خدا ! ![]()
به چند تا شو مینویسم بخندید ! ![]()
۱:خدای عزیز آیا توفان تگرگ عطسه شدید توست ؟! عافیت باشد ! (ترنس ۸ ساله)
۲: خدیا عزیز تو یک کامپیوتر غول پیکر داری یا آدم ها رو با انگشت میشماری؟! (ویلیام ۶ ساله)
۳:خدای عزیز : وقتی بچه بودی به حرفای مامانت گوش می کردی ؟! زنها فکر میکنند همه چیز را میدانند ولی این طور نیست ! شرط میبندم اگر به حرف های مادرت گوش میکردی امروز اینقدر بزرگ و قوی نبودی !
ای جان من !!!
خب دیگه بقیش رو بیخیل !!!!!
این روزا سخت مشغول درس خونی بودم !
ببخشید اگه دير به دير مي آپيدم !
اين عسل جونمم كه افتخار آپ كردم نميده ! شما يه چيزي بهش بگيد !
اول جواب سوال پیست قبلی رو بدیم بعد بریم ببینیم اگه چیزی يادمون میاد بینویسیم !
گفته بودم نقش حرف ((ش)) در کلمه شمریدش در این بیت:
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد !
جواب : نقش کلمه میشه مضاف الیه !!!! چرا ؟! چون میگه گل عزیز است صحبتش را غنیمت شمرید ! اون ش بر میگرده یعنی به صحبت در واقع شناسه میشه یعنی برای شمرید نیست ! و اگه صحبتش رو بری تو بهرش میشه ! صحبت او را ! یعنی ضمیر میشه ! پس بر میگرده به مضاف الیه !
اما آقايون محترمي كه گفتن مفعول : جملمون که غیر اسنادی نیست که بشه مفعول ! جملمون اسنادی ا ! ![]()
اما همه از این راه حلش میکنن ! میگن شمریدش ش میشه مضاف الیه یعنی به کلمه صحبت وصلش نمیکنن ! خب بعضی مواقع اشتب میشه دیگه ! دقت کنید درست میشه ! ![]()
به درخواست روميش جووونم آپ را طولانی میکنیم ! 
دو روز پيش یک امتحان آسونی گرفتن همه از آسونیش خراب کردن !!! !!! فک کن ! بعده امتحان انقده خودمو فحش دادم که خدا میدونه تو یه سوالش به جای این که ... بماندددد !!!!!!!! اینجا من توصیه میکنم (آرامش جوون نخونه چون به خنگیم پی میبره )! 
یه سوالشم بود من عاشق این سوالام هر چقدهم سختش کنن میتونم جوابو پیدا کنم !! بازم بمانددددد !!!!
از اینایی هست که باید از آخر بیای اول از اونا رو میگم !!! آسون ترینش همون بود بقیه آخر امتحان بعد از ۶ ساعت تفکر نوشتن من اولین سوالی که حلیدم اون بود !!!!
میگما از بس آسون بود همه خراب کردن !!!!!
بسه دیگه بقیشم میذارم برا رومیش !
اما یه سوال میدم هر کی تونست حل کنه !!!
معنی این بیتو بینویسید :
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
دوم : بگید چه آرایه ای به کار رفته !
این از سوال ! یادتون نره ها ! 

