study or not ?!
(2).Don't study=fail
(1)+(2)=>
study+don't study=fail+don't fail=
study(1+don't)=fail(1+don't)=>
study=fail
...So don't study

لشكر گوسفندان كه توسط يك شير اداره ميشود ميتواند لشكر شيران را كه توسط يك گوسفند اداره ميشود ، شكست دهد... ![]()
صفاي ما پا برهنه ها ميدوني چيه؟ اينه كه ريگي به كفشمون نيست 
ســــــــلام به روی ماه همه ....! ![]()
بدون ما خوش میگذره ؟!
ببخشید اگه چند روز نبودم ... یه مشکلی پیش اومده بود که خدا رو شکر حل شد....! یه سوء تفاهم جزیی بین من و دوستم پیش اومده بود که برطرف شد .... !!! ![]()
من اعصابم خوورد بود چند روز نتونستم بیام ببخشید....
امروزم که كلاس ندارم ....!!!!! يعني هيچ كي كلاس نداره !!! ![]()
حالا امروز من تعطيلم مامانم اومده بالا تختم (ساعت ۶ صبح) نیلو پاشو نیلو پاشو
خواهرم: اه پاشو دیگه چقدر صدات کنیم ....
منم پاشدم
مامانم گفت: نیلووراستي تو امروز كلاس نداري ... بگیر بخوااب من :
خوب تو كه ميدوني من كلاس ندارم... چرا بیدار میکنی ؟!![]()

حالا من تا چشام دوبااره گرم شده دختر خالم از اتاق بغلي اس ام اس داده
یعنی من هر چی بود بهش گفتما !!! اینجووری کرده: (ساعت ۶:۱۵)
-نیلوكلاس نداري نه ؟!
-آره...!!!
-یعنی بگیرم بخوابم ...؟!
-اگه خواستی بخواب عزیزم ....!!!
-واقعا؟!
- چی واقعا ؟!
جوواب نداد ...
ساعت (۶:۳۵)
دوستم : نیلوووفر كلاس نيستاااااااا بگیر بخواااب...
من: مرسی که گفتی .....
ساعت ۸:۱۴
دوستم : نیلوفر كلاس نيست ؟!
من : آره گلم ... خسته نباشی چقدر زوود فهمیدی ...
دیگه منو از خواب بیدار کردن همه ..... ![]()
خوب يكي دوتا از همراهان خوب وبلاگ ما لطف كردن و خبرهاي دانشگاه رو براي ما نوشتن ...
(همتون مرسي "هرچند خبرهاي كوچولووويي بودن و بدون مشروح اخبار") !!! ![]()
1. اولين خبر اينكه چت روم سده سيتي راه افتاد و از اين به بعد به راحتي ميتونيد با هركي كه تو سايته چت كنيد ( به راحتي !!!)
(" حالا ديگه اين پسر دختراي دانشگاه ما راه مي افتن آدرس سايت سده سيتي رو ميدن " ...!!! شماره هم ديگه لغوه) ![]()

2. خبر بعدي اينكه بعد از عوض شدن مدني همه ي معاونا رو دارن تار و مار مي كنن !!!
3. فقيه ايماني كه رفت و تابش اومد ( به زودي نعمت الهي هم عوض ميشه )
4. ديگه از غذاهاي سلف بگمممممم كه پيمانكار عوض شده و سوپ ميدن در كنار غذااااا ![]()

اين خبراااا رو از دانشگاه داشته باشيد تا بعد ... ( " يعني من فقط كپي كردماااااا") ![]()
...
خوب ديگه خيلي حرفيدمممم !
من برم ديگه ![]()
تا بعد ! 

در اينجا معني نام كشورهاي جهان و زباني كه ريشه اين نام در اصل از آن گرفته شده را مي توانيد ملاحظه فرماييد:
1. آرژانتين: سرزمين نقره (اسپانيا)
2. آفريقاي جنوبي: سرزمين بدون سرما (آفتابي) جنوبي(لاتين،يوناني)
3. آفريقاي مركزي: سرزمين بدون سرما (آفتابي) مركزي(لاتين،يوناني)
4. آلباني: سرزمين كوهنشينان
سلام به تمام هم دانشگاهی های عزیز که لطف کردید به وبلاگ ما سرزید ونظرات زیباتون را برای ما گذاشتید .کم وبیش نظراتتون را دنبال می کردم از لطفی که به من ودوستام داشتید ممنونم.
با وجود مشغله های زیادی که داشتم ولی افتخار دادم این بار من وبلا گ را آپ کنم راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم ، من عسلم یکی از نویسندگان این وبلاگ از این به بعد بیشتر با هم آشنا می شیم .
من مثل تمامی شما عزیزان دانشجوی دانشگاه آزاد خمینی شهر هستم ودر رشته ... خوب بهتر بیشتر از این وارد جزئیات نشم.
همون طور که خودتون می دونیند وبلاگ ما به اطلات بیشتری نیاز داره عزیزانی که به وبلاگ ما سر می زنید اگه خبر دست اول دارید مارو بی نٌصیب نگذارید
.
.
.
دوست داشتن همیشه گفتن نیست ...
گاه سکوت است .......گاه نگاه ...........
غریبه این درد مشترک من و توست که گاه نمیتوانیم
در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم ....
بعد از رفتنت فقط من موندمو روزایی که بی تو تکرار میشدن من هم تو خلوت شبای
بی ستارم از به تو اندیشیدن عادتی ساخته بودم دراز به درازای آرزوهایی که برات داشتم...
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود . ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
.
.
بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غير ممكنيه !دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت ديگر آكواريوم نگذاشت !
.
.
ميدانيد چرا؟!
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شكستن هر ديوار واقعي سخت تر بود .اون دبوار باور خودش بود .باورش به محدوديت . باورش به وجود ديوار . باورش به ناتواني .ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند...

به آسمان نگاه کن
شب دگريست
گوشه اي ابري سفيد
خيال بافي ميکند
ماه نور افشاني مي کند
ستاره اي کم نور مي نگرد به خود
کمي مي گريسد
نمي داند چرا؟
با صداي فلوت نسيم
کمي مي آرامد در آغوش آسمان
در فکريست مدت ها به چيزي که ! ...
نمي داند چيست
ميلو 
![]()
تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان

سکوت ... !
چه آشنا برلبم ... و چه غریب با دلم ...
و چه آسان می شکند .
اما کسی بندش نزد ... !
عمـری فریاد زدم ، عمـــری دست و پا زدم
در این دیار بی کسی ، در این مـرداب .
و
زمـان چه تنـگ می گـذرد ...
شاکـرم ... خـدایـا ... برای همه چیز ... برای فرصت دوباره ...
دور خواهم شد از این دیار
تا جزیره ی بی کسی .
جایی در آن خلوت
فریاد سکـوتم نوازشگر خاك سياه خواهد بود
جايي كه رها خواهم شد از اين تن ها ... !
آن دور دست ها ... !
تا روزي ، هم آغوش آن خاك شوم
تا روزي ، خاطره هايم در كنار خستگي هاي دنيا بخوابد .
و چه آرام ، سرم را بر بالينش مي گذارم ،
تا سكــوتـي كه آرزويش دارم ...
تا سكوت ابــدي
تـا سـ ــكــ و ت ابــــدي ... !!
سلام
سلام به روي ماه نشسته همتون
همگي خوبيد ؟ ![]()
جواب سوال پيست قبليو ميدم : 
آرايه هاش : تناسب بين ارغوان ياسمن (سمن ) نرگس شقایق !
و تشخیص : که کل مصرع دوم میشه !
معنیشم اینه: گل ارغوان جامی از عقیق به گل یاسمن میده و گل نرگس نظاره گر گل شقایق میشه !
( نگران بن مضارعش میشه بنگر ب خط میخوره میشه نگر یه الف و نون بهش اضافه میشه میشه نگران یعنی نظاره گر نه مضطرب )
خیلی ممنون از خانومی گلم / آقا محمد / علی پویای عزیز / رومیش جووونمم مرسی (ولی با تقلب ولی کتکشو خوردی که گفتی ) / ( خانومی جایزت محفوظه پیش خودم ) 
امروز میخوام از یه نویسنده بنویسم که کاراش فوق العادست . حرف نداره !!!
از خانوم عرفان نظر آهاری !!! ![]()
خوشه گندم .... !!!!
او پيامبري بود كه كتاب نداشت. معجزهاي هم.اسباب رسالت او تنها خوشهاي گندم بود كه خدا به او داده بود.خدا گفته بود: دشمناناند كه معجزه ميخواهند، معجزهاي كه مبهوتشان كند.
دوستان اما تنها با اشارهاي ايمان ميآورند. و اين خوشههاي گندم براي اشاره كافي است.
پيامبر، كوي به كوي و شهر به شهر رفت و گفت: آي مردم، به اين خوشه گندم نگاه كنيد. قصه اين گندم، قصه شماست كه چيده ميشود و به آسياب ميرود تا ساييده شود و پس از آن خميري خواهد شد در دستهاي نانوا؛ و ميرود تا داغي تنور را تجربه كند، ميرود تا نان شود، مائده مقدس سفرهها.
آي مردم، شما نيز همان خوشههاي گندميد كه در مزرعه خدا باليدهايد. نترسيد از اين كه چيده ميشويد، خود را به آسيابان روزگار بسپاريد تا در آسياب دنيا شما را بسايد، تا درشتيهايتان به نرمي بدل شود و سختيهايتان به آساني.
خداوند نانواي آدمهاست. خميرتان را به او بدهيد تا در دستهايش ورزيده شويد، خدا بر روحتان چاشني درد و نمك رنج خواهد زد و شما را در دستان خود خواهد فشرد؛ طاقت بياوريد، طاقت بياوريد تا پرورده شويد.
و كيست كه نداند خداوند او را در تنور خود خواهد نشاند؛ اين سنت زندگي است. اما زيباتر آن است كه با پاي خود به تنورش درآييد و بسوزييد، نه از سر بيچارگي و اضطرار، كه از سر شوق و اختيار.
پيامبر گفت: صبوري كنيد تا نان شويد؛ ناني كه زيبنده سفرههاي ملكوت باشد. صبوري كنيد تا نان شويد؛ ناني كه به مذاق خدا خوش آيد.
هزاران سال است كه نان در سفره آدمي است تا به يادش آورد قصه خوشههاي گندم و آسياب و تنور را... قصه نان پختن، نان قسمت كردن، نان شدن را...
ای جان من خیلی قشنگ بود . ![]()
پ/ن: راستی من دارم یه تحقیق میکنم
در مورد خانوم آهاری ولی زندگینامه ایشون رو هر چی میگردم پیدا نمیکنم هر کی اطلاعاتی چیزی داشت میشه بهم بگه؟! ضروری هست !مرسی
من فعلا برم تا پیست بعدی !!!!
سلام به روی ماه نشسته همه !!!! 
دلم برا همه تنگیده بود !!!! ![]()
مامانم یه کتاب گرفته بود اینه اسمش خیلی کتاب قشنگیه بخونی میترکی از خنده
توصیه میکنم حتما بخرید !!!! اسمش: نامه های بچه ها به خدا ! ![]()
به چند تا شو مینویسم بخندید ! ![]()
۱:خدای عزیز آیا توفان تگرگ عطسه شدید توست ؟! عافیت باشد ! (ترنس ۸ ساله)
۲: خدیا عزیز تو یک کامپیوتر غول پیکر داری یا آدم ها رو با انگشت میشماری؟! (ویلیام ۶ ساله)
۳:خدای عزیز : وقتی بچه بودی به حرفای مامانت گوش می کردی ؟! زنها فکر میکنند همه چیز را میدانند ولی این طور نیست ! شرط میبندم اگر به حرف های مادرت گوش میکردی امروز اینقدر بزرگ و قوی نبودی !
ای جان من !!!
خب دیگه بقیش رو بیخیل !!!!!
این روزا سخت مشغول درس خونی بودم !
ببخشید اگه دير به دير مي آپيدم !
اين عسل جونمم كه افتخار آپ كردم نميده ! شما يه چيزي بهش بگيد !
اول جواب سوال پیست قبلی رو بدیم بعد بریم ببینیم اگه چیزی يادمون میاد بینویسیم !
گفته بودم نقش حرف ((ش)) در کلمه شمریدش در این بیت:
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد !
جواب : نقش کلمه میشه مضاف الیه !!!! چرا ؟! چون میگه گل عزیز است صحبتش را غنیمت شمرید ! اون ش بر میگرده یعنی به صحبت در واقع شناسه میشه یعنی برای شمرید نیست ! و اگه صحبتش رو بری تو بهرش میشه ! صحبت او را ! یعنی ضمیر میشه ! پس بر میگرده به مضاف الیه !
اما آقايون محترمي كه گفتن مفعول : جملمون که غیر اسنادی نیست که بشه مفعول ! جملمون اسنادی ا ! ![]()
اما همه از این راه حلش میکنن ! میگن شمریدش ش میشه مضاف الیه یعنی به کلمه صحبت وصلش نمیکنن ! خب بعضی مواقع اشتب میشه دیگه ! دقت کنید درست میشه ! ![]()
به درخواست روميش جووونم آپ را طولانی میکنیم ! 
دو روز پيش یک امتحان آسونی گرفتن همه از آسونیش خراب کردن !!! !!! فک کن ! بعده امتحان انقده خودمو فحش دادم که خدا میدونه تو یه سوالش به جای این که ... بماندددد !!!!!!!! اینجا من توصیه میکنم (آرامش جوون نخونه چون به خنگیم پی میبره )! 
یه سوالشم بود من عاشق این سوالام هر چقدهم سختش کنن میتونم جوابو پیدا کنم !! بازم بمانددددد !!!!
از اینایی هست که باید از آخر بیای اول از اونا رو میگم !!! آسون ترینش همون بود بقیه آخر امتحان بعد از ۶ ساعت تفکر نوشتن من اولین سوالی که حلیدم اون بود !!!!
میگما از بس آسون بود همه خراب کردن !!!!!
بسه دیگه بقیشم میذارم برا رومیش !
اما یه سوال میدم هر کی تونست حل کنه !!!
معنی این بیتو بینویسید :
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
دوم : بگید چه آرایه ای به کار رفته !
این از سوال ! یادتون نره ها ! 
وای وای وای سلام بعد ازفكر كنم 1ماه ![]()

خیلی ممنون از نظرات قشنگتون ..... واای مرد بارانی خووووش اومدی بعد ۲ ماه..... !!!
عجب برفی اومد این چند روزااا !!!! ۳ تا از امتحانامون کنسل شد .... !!!! شانس هم که نداریم..... !!!
نشستم درسو خوندم دوره کردم
خسته کوفته از اتاقم اوومدم بیرون زدم TV گفتش دانشگاه ها و ... .به علت ییخبندون تعطیل میباشد یعنی من اینجوووری شدم ===>
خوب ؟ ديگه چه خبر؟ ![]()
از دوستم یه سوال کردم دقیقا سوالش یادم نیس بیچاره اومد جواب بده مثلا جوابش این بود : دیشب گفتش دیروز شب
ولش کنی سوتی میده !!!! خیلی بچه باحالیه !!!!
یه سوال ادبیاتی میذارم هر کی تونست بگه البته با استدلال چون دو جووووور میشه حلیدش !!!!
نقش حرف (ش) در کلمه شمریدش در این بیت چیست:
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
راهنمایی:دی
باید اول ببینی اون مصرع چند تا جملست و اسنادی هست یا نیس !!!! (دیگه جوابو گفتم )
خیلی باحاله حلش کنید ! شعرشم اینه مینویسم !
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران ،بلبل تا سرا پرده ی گل نعره زنان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد !
"حافظ شیرازی"
!!!دختر خزان نگیا !!!! ![]()
از این به بعد یه سوال از هر درسی میدارم بیشتر ار ادبیات قویتون میکنم
(حق الزحمه یادتون نره لطفا )
خوب فعلا من زیاد حرفیدم ! برم این چند تا سوال رو حفظ کنم فردا امتحان داریم هیچی از این سوالا رو بلد نیستم ! 
فعلا ! جواب یادتون نره ها ! جوابشو تو پیست بعدی میذارم ! 
جرم اين است
تو انکار مردانگي من فرياد زنانگي ام
سکوت/خاموشي/اضطراب/لرزش دستان سرد
نفس هاي ترسان:فروخورده:باز امده
لرزش دستان سرد:سردتر از مرده مردي از بامداد تا اکنون
و نوازش ها و حيوانييت هاي فرو خورده
تکرار...تکرار
درد همين تکراراست
کاش جسارت فرياد بود
کاش جسارت فريادشان بود از پس پشت شهوتهاي منزه
که تن ات را خواهانم...تمام زنانگي ات را
اکنون
نه فردا
دستانت راخواهانم نوازشي باشد برايم
اکنون
نه فردا
پيچ وتاب
نفس هاي سنگين را اکنون و نه فردا
لحظه..اوج...واکنون را پايان رسيد
کاش مي دانستند مرا زنانگي ننگ نيست:که مي فربندم با فردايي نا خواسته/کاذب
مرا چشمان تو ديدن /خاموش در مدفن خواهش زنانگي است
تو انکار مردانگي
من فرياد زنانگي ام
کاش نمي الودي هماغوشي ات را/تماميت يک زنانگي را در التماس نوازشهايت /به فردايي کذب که هرگز از راه نخواهد رسيد.
کاش مي دانستي در همان اکنون که دستانت از التماس نوازش دستانم فارغ امد
من به ادراک طغيان شهوت خاموش چشمانت/غرقه در معصوييت پوسيده اجباري رسيدم
جرم اين است
من فريادم
تو انکار

نظرتون راجع به این عکس چیه ؟!
باحاله نه ؟!
.............................................................................
![]()
شروع كردن سخت ترين كار دنياست ...![]()
آره ... مخصوصا اگه شروع يه نوشتن باشه ... نوشتن يه حس ...
تا حالا شده بخواي شروع كني اما ندوني از كجا ؟! ![]()
منم الان همون حسو دارم ... من کیانا هستم ...
يه دختر فوق العاده معمولي توی اين شهر دود گرفته ...
من و دوتا از دوستام (شيوا و عسل) توي اين وبلاگ از روزمرگي هامون مي نويسيم ![]()
اينجا براي دوستي بهونه لازم نيست . پس :
بي بهونه سلام ...
![]()